ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

193

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

سرانجام همسر او ، روشنك گفت : « من هرگز گمان نمىكردم كسى كه دارا را شكست داده ، خود بدين گونه شكست بخورد . اكنون شما با سخنانى كه مىگوئيد ، به نكوهش او مىپردازيد و از مرگ او شادمانى مىكنيد در صورتى كه جامى كه او از آن نوشيد بر جاى مانده تا همه‌ى شما از آن بنوشيد . » مادر اسكندر نيز هنگامى كه خبر مرگ فرزند خود را شنيد ، گفت : « پسرم با همهء فر و شكوهش از دستم رفته ولى يادش از دلم بيرون نرفته است . » چون در سخنان آن حكيمان پند و اندرزهاى نيكوئى بود ، آنها را در اين جا نقل كردم . از نيرنگ‌هاى اسكندر در جنگ‌هائى كه مىكرد يكى اين بود كه هنگام پيكار با دارا در ميان دو صف متخاصم درآمد و به جارچى فرمان داد تا جار بزند : اى گروه ايرانيان ، مىدانيد كه شما به من چه نوشته و من دربارهء امان دادن به شما چه نگاشته‌ام . اكنون هر يك از شما كه بدان پيمان وفادار است از جنگ كناره گيرد تا از ما نيز وفادارى ببيند . » ايرانيان به شنيدن اين سخن پنداشتند كه برخى از ايشان پنهانى با اسكندر پيمانى بسته و آن را از ديگران پنهان داشته است . از اين رو دربارهء همديگر بد گمان شدند و ميانشان آشفتگى و پراكندگى افتاد . ديگر از نيرنگ‌هاى او اين بود كه وقتى پادشاه هندوستان با فيلان خود در برابر او آمد ، اسب‌هاى سربازانش از ديدن فيل‌ها رم كردند .